مرداد ۲۵, ۱۳۸۹ at ۷:۵۳ ب.ظ · Filed under مینیمالها
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطردود لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان
برای بفشیه بنفشه ها دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام …دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام …دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن…دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم…دوست می دارم
مرداد ۱۶, ۱۳۸۹ at ۱۰:۳۶ ق.ظ · Filed under مینیمالها
داشت به یه بچه میگفت: بیا عزیزم من از خیابون ردت میکنم. بعد بهش گفت نترس. آدم همین طور دلش میخواست جای پسره باشه وقتی میگفت نترس.
مرداد ۱۳, ۱۳۸۹ at ۹:۵۵ ق.ظ · Filed under مینیمالها
چون نیک نظر کرد پر خویش بر آن دید،
گقتا زکه نالیم که از ماست که بر ماست…
مرداد ۵, ۱۳۸۹ at ۶:۴۸ ب.ظ · Filed under مینیمالها
ای کسانی که ایمان آورده اید،
بیایید ایمانهایتان را ببرید، او دیریست خسته است.
مرداد ۳, ۱۳۸۹ at ۸:۳۰ ب.ظ · Filed under مینیمالها
هنگامی که خاطرهات را میبوسم در مییابم دیریست که مردهام
چرا که لبانِ خود را از پیشانیِ خاطرهی تو سردتر مییابم.
از پیشانیِ خاطرهی تو
ای یار!
ای شاخهی جدا ماندهی من!
تیر ۱۶, ۱۳۸۹ at ۱۰:۲۷ ق.ظ · Filed under مینیمالها
دلم دلش میخواهد یک چنار باشد، نزدیک باغ فردوس. دلم سوگوار است و فریب خورده .
والسلام
خرداد ۲۶, ۱۳۸۹ at ۸:۴۲ ب.ظ · Filed under مینیمالها
نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم
درین سراب فنا چشمه حیات منم
و گر به خشم روی صد هزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
که نقش بند سراپرده ی رضات منم
نگفتمت که منم بحر وتویی یکی ماهی
مرو به خشک که دریای با صفات منم
نگفتمت که چو مرغان بسوی دام مرو
بیا که قوت پرواز و پر و پات منم
نگفتمت که ترا ره زنند و سرد کنند
که آتش و تبش و گرمی هوات منم
نگفتمت که صفتهای زشت در تو نهند
که گم کنی که سرچشمه صفات منم
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد، که خلاق بی جهات منم
اگر چراغ دلی دانک راه خانه کجاست
وگر خدا صفتی دانک کدخدات منم
خرداد ۲۴, ۱۳۸۹ at ۱۰:۲۷ ق.ظ · Filed under مینیمالها
I won’t be the last
I won’t be the first
Find a way to where the sky meets the earth
It’s all right and all wrong
For me it begins at the end of the road
We come and go…
Download Link
خرداد ۱۲, ۱۳۸۹ at ۲:۵۴ ب.ظ · Filed under مینیمالها
و از شما میپرسند که با باور دیگران چه کردید؟
خرداد ۹, ۱۳۸۹ at ۳:۴۶ ب.ظ · Filed under مینیمالها
هتل کالیفرنیا مکان نیست، آدم است. آدمی که با نگاهی دعوت کننده میگوید
This could be heaven or this could be hell
و وقتی وارد شدی دیگه هرگز نمیتونی خارج شی…