Archive for تیر, ۱۳۸۶

مرتیکه دنیا وایسا….

 

از ارتفاع می ترسم.  ولی آنقدر لجباز هستم که  بروم کوه. بارها شده موقع کوهنوردی، در یک مسیر صعب العبور از ترس پاهایم قفل بشن. اونقدر  که نتونم حتی یک قدم به جلو یا عقب بردارم. اینروزها همین حسو دارم. من کجای این دنیا، کجای این مسیرم نمی دونم؟ نه می تونم به عقب برگردم و نه شهامت بالا رفتنو دارم. خدایا من می خوام همینجا بشینم.

۱۷

همیشه نوار که به جای قشنگش می رسید، من هم باید از تاکسی پیاده می شدم.

۱۶

گاهی خروجی قلب بزرگ داشتن، معادل گوش‌های دراز داشتن است

۱۵

Dog Days

این روزها عین سگ می ترسم از رفتنت.
عین سگ دروغ می گم.
عین سگ پاچه می گیرم.

۱۴

پارادوکس

دموکراسی دینی،

آرایه ای ادبی، که ملت را افسون کرده بود.

۱۳

اصلا خرافاتی نیستم

۱۲

همیشه وقتی اتفاق می افتد،

که خیلی دیر است.

وقتی که دیگر سرشار نیستی.

وقتی تمام می شود که سرشاری

ولی دیگر جایی برای ماندن نیست.

۱۱

کفر اگر نباشد این…

از کافی نت که بیرون می آمدم، احساس محمد را داشتم آن هنگام که از حرا پایین می آمد.چشمهایم غرق اشک

بود و بار سنگینی بر دوش. تو که باور نمی کنی….

۱۰

کم دوست باش، همیشه دوست باش!

یا

دوست باشید اما اسراف نکنید.

۹

بی هدف بودن شاید خیلی سخت است. اما سخت تر از آن ، این است که به تنها هدف زندگی ات رسیده باشی.
Next entries »