Archive for مرداد, ۱۳۸۶

۵۰

آی ملت، بیشترتون لایعقلون، لایتفکرون، لایعلمون…

البته مسلمه که ما، همیشه کمترتون بودیم!

۴۹

ـ عروسکا، عروسکا،کجایید؟
مادربزرگ،هادی،هدی
بیایید…بیایید
عروسکای خوبیم از سنگ و میخ و چوبیم
پدر کجاس؟
ـمن اینجام!
ـمادر کجاس؟
همین جام!

عروسکای نازیم،قصه رو ما می سازیم
بیائید… بیائید
سلام ،سلام
راستی
خودم هم آق بابام
عروسک های قصه ایم …نون و پنیر و پسته ایم…
.
.
.
زود گذشت، می‌گذرد، این نیز.

۴۸

یک چیزی کم دارم، چیزی که ماندنم را معنا کند…

۴۷

خداییش من یکی حوصله ندارم، یکباره دیگه به دنیا بیایم. حتی اگر بتونم خیلی از اشتباهامو جبران کنم.

نه واقعا حوصله ندارم.

۴۶

اصفهان که بودم، آدم‌هایی که در پارک به من لبخند می‌زدند را دوست داشتم.

اینجا که هستم، آدم‌هایی که سالی، ماهی،  جواب لبخندم را می‌دهند.

۴۴

همه Shift+Space ها به یاد تو کلید میخورند. تا آخرین Press Key.

۴۳

چیزی که این روزها برایم اهمیت داره اینه که

 واقعا چه چیز اهمیت داره ؟

۴۲

گفتم ببینمت، مگرم درد اشتیاق

ساکن شود، بدیدم و مشتاق‌تر شدم…

چه آمدنی؟!

چه ماندنی؟!

چه رفتنی؟!

۴۱

خب اینطوریه دیگه،

بعد از یه مدت کسی را که دوست داری، تبدیل می‌شه به کسی که مجبوری هر روز اونو ببینی و غرغراشو تحمل کنی.

این خاصیت ما آدماست که قدر کسی که جلو چشممونه،  کسی که از موندنش مطمئنیم، را نمی‌دونیم.

خب آدمیزاده دیگه!

۴۰

حسینم…پناهیم.

Next entries »