۲۰

می نویسم که یادم بماند این روزها را:

شب به گلستان تنها منتظرت بودم، آنشب جان فرسا بی‌تو نیاسودم….

۵ دیدگاه »

  monire wrote @ مرداد ۲م, ۱۳۸۶ at ۶:۵۸ ب.ظ

من این مدل جدید رو ندیده بودم …
خوب تبریک میگم :D ( از هر فرصتی باید استفاده کرد و شاد بودن رو به بقیه ارائه کرد )

در مورد مهرانه : امیدوارم خدا برای مامان و باباش سالم نگهش داره و قدر این خاله به این گلی رو بدونه ;-)
موفق باشین …

  صادق wrote @ مرداد ۳م, ۱۳۸۶ at ۲:۴۹ ق.ظ

آدم‌ها اگه همیشه کنار هم بودند، خیلی زیاد برای هم عادی می‌شدند. خوبه گاهی برای مدتی از آدم‌هایی که کنارشونیم و دوستشون می‌داریم دور باشیم که قدر نزدیکی را بیشتر بدونیم

  Amirheydary wrote @ مرداد ۳م, ۱۳۸۶ at ۸:۱۶ ق.ظ

سلام.
احوال شما؟ خوبید؟
با نظر صدق خان کاملا موافقم.
خیلی از داشته ها رو تا وقتی نداشته باشیم قدر نمیدونیم.
خدا کنه که نداشتن ها موقت و کوتاه باشه.
شاد و پیروز باشید.

  حجت wrote @ مرداد ۳م, ۱۳۸۶ at ۳:۵۸ ب.ظ

گاهی تو آیینه نگاه کن ؛ ببین ، تو چشات ی عاشق خونه کرده

  محمدرضا wrote @ مرداد ۳م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۳۱ ب.ظ

همش کرکر کنیم.
وقتی نیست می گیم کی میاد وقتی میاد میگیم کی میره. چه زندگی خشی! نه!

Your comment

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>