۳۳

چهار ساله شدیم من وتو،

و فقط تو می‌دانی چهار سال یعنی چه،

تو که خیلی از شب‌ها که من خواب بودم، رنج کشیدی تا صبح به امید گنجی برای ما.

وبار خیلی چیزها را بردوش کشیدی، صبورانه، بی آنکه از سنگینی‌اش شکوه کنی، حتی لحظه‌ای.

مرد آرامم.

دو نقطه ایکس.

 

 

۱۰ دیدگاه »

  مسعود wrote @ مرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۱:۲۹ ب.ظ

چهار ساله شدنتون را تبریک می گم.
آرزو می کنم همیشه شاد و پیروز باشید

  حجت wrote @ مرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۱:۴۰ ب.ظ

خوبه ی تکیه گاه خوب داری واسه تکیه دادن یکی که گاهی وقتا میتونی سرتو بذاری رو شونش .
شونه های او مطمئن باش امنترین جای دنیاست

  علی.ب wrote @ مرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۳:۱۰ ب.ظ

پارسال بودی ۳ ساله،حالا شدی ۴ ساله

  monire wrote @ مرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۰۸ ب.ظ

منم تبریک میگم هم به “تو” هم به “مرد آرامت” @};-

شیرینی …. شیرینی ….

  صادق wrote @ مرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۵:۳۹ ق.ظ

مبارک باشد!
از رنج‌هاتون گنج‌ها بهره ببرید.

  - wrote @ مرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۹:۰۷ ق.ظ

خیلی که مبارکه!
خیلی که خوشبحالتون که همدیگه را دارید.
۴ سالتون بشه ۴۰۰ سال(خوش و خرم).

  چشمه wrote @ مرداد ۱۳م, ۱۳۸۶ at ۶:۵۴ ق.ظ

انشا الله صد ساله شوید. جای خیلی خیلی خوشحالیه زهرا، بت تبریک می گم. امیدوارم در تمام مدت این صدسال خانه ات از عشق لبریز باشد.

  Amirheydary wrote @ مرداد ۱۳م, ۱۳۸۶ at ۱:۵۴ ب.ظ

سلام. منم صمیمانه بهتون تبریک میگم.
برای هردوی شما دوستای خوبم، آرزوی سلامتی و خوشبختی دارم.
ان شاءالله سالهای سال به پای هم جوون بمونید*
ولی حواستون باشه : ۲ تا بچه کافیه ها!
به مهندس عزیز هم سلام برسونید.
* نمیگم به پای هم پیر بشید، اینم دلیلش:
گفتی که : پیر شوی ! ای پدر بیا
نفرین که در لباس دعا کرده ای ببین.

  عاطفه wrote @ شهریور ۴م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۵۶ ب.ظ

خوش به حالتون…

  بهرنگ wrote @ آذر ۵م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۳۳ ق.ظ

.
.
.
هیچ‌کس دلش نمی‌خواهد شب و روز یک غذا بخورد. می‌دانی یوزف، هر زن زیبایی، شوهر احمقی دارد که دیگر از زیبایی او خسته شده است.
.
و نیچه گریه کرد، اروین یالوم
.
.

Your comment

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>