۳۵
بعضی وقتها آنقدر سرحالم:
که کار یک کتاب را در یک روز میسازم.
که میخواهم در آغوش بگیرم
تو را
خانوادهام را
و
این شهر آفتابی را.
بعضی وقتها آنقدر دلگیرم :
که دلم میخواهد
همه کتابها را پاک کنم.
تو را،
خانوادهام را،
این شهر را،
و بمیرم.
خب آدمیزاد است دیگر…
