Archive for مرداد ۳۰, ۱۳۸۶

۴۹

ـ عروسکا، عروسکا،کجایید؟
مادربزرگ،هادی،هدی
بیایید…بیایید
عروسکای خوبیم از سنگ و میخ و چوبیم
پدر کجاس؟
ـمن اینجام!
ـمادر کجاس؟
همین جام!

عروسکای نازیم،قصه رو ما می سازیم
بیائید… بیائید
سلام ،سلام
راستی
خودم هم آق بابام
عروسک های قصه ایم …نون و پنیر و پسته ایم…
.
.
.
زود گذشت، می‌گذرد، این نیز.