۶۷

نازت شم اون بالا، سیب زندگانی ما را انداختی پائین، خوب کاری کردی. لابد صاحب اختیاری دیگه.

انداختی اینجا هیچ چیز نگفتیم.چی می‌شد بگیم؟

قربونت برم میشه یه کم کمتر چرخش بدی؟

قابل پیش بینی تر؟ این قدر خلاقیت نشون ندی از خودت عزیزم. من میدونم خلاق بی‌جهات تویی….

۴ دیدگاه »

  مهسا wrote @ شهریور ۳۱م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۲۸ ق.ظ

خوبیش به همین غیر قابل پیش بینی بودنشه، وگرنه دنیا میشد جهنم و از روز تولد برای مرگ خودت گریه میکردی و حتی یه روز هم شاد نبودی!
شاد باش خانومی، از هرچه که اتفاق میفته، شاد بودن آسونه و بسیار لذت بخش…

  Amirheydary wrote @ شهریور ۳۱م, ۱۳۸۶ at ۱:۵۴ ب.ظ

کاملاً هم غیر قابل پیش بینی نیست.
گاهی خودمون نمیخوایم چشمامونو باز کنیم.
گاهی چشمامون بازه ، ولی نمیخوایم فکر کنیم.
گاهی خودمونو بازی میدیم ، و گاهی دیگران رو…

  Amirheydary wrote @ شهریور ۳۱م, ۱۳۸۶ at ۱:۵۷ ب.ظ

و گاهی دیگران ما رو بازی میدن…

  حجت wrote @ شهریور ۳۱م, ۱۳۸۶ at ۴:۰۰ ب.ظ

چرخ خوردن به قابل پیش بینی بودن یا نبودن ربطی نداره مهم سرعت چرخ خوردنه که گاهی وقتا اونقدر زیاد میشه که حس تهوع بهت دست میده از چرخ خوردن بدت میاد آرزو میکنی ای کاش همونطوری به درخت آویزون بودی ولی اونوقتایی که چرخ خوردنت ملایمه بد نیست ولی یه نکته دیگه هم هست و اون بعد سومه آخا همراه با چرخ خوردن بالا پایین هم میری مثل سشیبی که افتاده تو رودخونه این بالا پایین رفتنا هم اگر زیادی بشه بد جور حالت گرفته میشه لت میبینی زود پیر میشی!!!!!!!!!

Your comment

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>