۵۷
و زندگی میکنیم فقط به خاطر اینکه کرده باشیم…
و چه قدر ترسوییم چه قدر ترسو و شاید بیغیرت…
امام علی:
پس بدان اگر کسی سنگی را دوست بدارد، خداوند او را در روز قیامت با آن سنگ محشور می فرماید.
بعد من فکر میکنم که با چه کسایی محشور میشم:
صادق هدایت(حیف که به معاد اعتقاد نداره!)
احمد شاملو
استاد شجریان.
جروم دیوید سلینجر
خیلی از نویسنده های دیگه.
و چند تا از آدمهای دوروبرم.
و شرمنده میشوم از این همه دینزدگی!
خب این مساله که خدا فصلها را آفریده واقعا نشوندهنده خلاقیت بیاندازشه.
خدائیش من اگه بودم عمرا به فکرم میرسید گذر زمان را اینقدر زیبا تصویر بکشم.
پ.ن: صبح واقعا سردم بود!
نوستالژیک یک:
Mathilda: Leon, I think I’m kinda falling in love with you.
[Leon chokes on his milk]
Mathilda: It’s the first time for me, you know?
Léon: [wiping himself off] How do you know it’s love, if you’ve never been in love before?
Mathilda: Cause I feel it.
Léon: Where?
Mathilda: [stoking her stomach] In my stomach. It’s all warm. I always had a knot there and now… it’s gone.
Léon: Mathilda, I’m glad you don’t have a stomach ache any more. I don’t think it means anything.