Archive for مهر, ۱۳۸۶

۷۰

کافی است پنجره اتاق را باز کنی آرام، نگاه کنی آسمان رنگ پریده را، و درخت زیتون روبه ‌روی پنجره را که با باد

هماغوش گشته و بگذاری باد، بادی که خود پاییز است صورتت را نوازش کند.

و فراموش کنی تلخی پاییز هشتاد و پنج را.

و فراموش کنی درس‌هایی را که نخوانده‌ای،

و هیچ فکر نکنی به چیزهایی که شنیده‌ای ،

و فراموش کنی نیش‌های این جماعت را،

خالی از تمام فکرهایی ک هر روز و هر روز می‌فرسایندت،

بگذاری که گوش جانت مست شود از تصنیف نی زن استاد.

و تنها باد باشد و تو و غروب یک پاییز ملال آور.

۶۹

دوست عزیز،

لطفا وقتی آرشیو Google Talk مرا می خوانی، Mark Unread کن که جگر مبارکم نسوزد.

دریغ از این همه اعتماد.

۶۸

انسان تنها بود.

انسان ضعیف بود.

انسان شهوت جاودانگی داشت.

تو را عاشق شد.

تو عاشقش بودی، از ازل. بدون «از» بدون « تا»

جنس عشقتان فرق داشت.

انسان نفهمید.

تو را  و عشقت را منکر شد.

و حالا سالهاست که انسان تنهاست.

 

۶۸

تلخ است در مسیر آرزوهای دیگران گام برداشتن، تلخ است و جانفرسا.