کافی است پنجره اتاق را باز کنی آرام، نگاه کنی آسمان رنگ پریده را، و درخت زیتون روبه روی پنجره را که با باد
هماغوش گشته و بگذاری باد، بادی که خود پاییز است صورتت را نوازش کند.
و فراموش کنی تلخی پاییز هشتاد و پنج را.
و فراموش کنی درسهایی را که نخواندهای،
و هیچ فکر نکنی به چیزهایی که شنیدهای ،
و فراموش کنی نیشهای این جماعت را،
خالی از تمام فکرهایی ک هر روز و هر روز میفرسایندت،
بگذاری که گوش جانت مست شود از تصنیف نی زن استاد.
و تنها باد باشد و تو و غروب یک پاییز ملال آور.
