مثل وقتهایی که آنقدر اسمم را تکرار میکنم که بیمفهوم میشود، برایم گنگ میشود، آدمهایی که خیلی نزدیکاند برایم غریبه میشوند آنقدر که وحشت میکنم از بودنشان. اینجا کسی در درون من خسته است از این همه نزدیکی از این همه دوری…دلش تنهایی میخواهد…
۴ دیدگاه »
ز من هر آن که او دور
چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک
از او جدا جدا من
…
هوای گریه با من
هوای گریه با من
سلام
این جا حال وهوای عجیبی حاکم است
کاش علت جویی دست از سرمن بر می داشت
ببخشید دیروز آدرس وبلاگم رااشتباه واردکردم ضمن عذر خواهی دعوت می کنم
به وبلاگ من در آدرس زیر سر بزنی:
http://www.inthenameofmygod.blogspot.com
ما آدمها از تنهای به شلوغی از شلوغی به تنهایی پناه میبریم؛ خدا هم در کارمان مانده است
khaneat sard ast khorshidy dar pakat migozaram va barayat post mikonam
alie zahra
Your comment
HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
