۱۱۱
دلم آن روزهای دور را میخواهد که وقتی غر میزدم خستهام، میگفت برو بازی کن دوباره برگرد.
دلم بازی میخواهد، دلم دیوانه بازی میخواهد. دلم میخواهد هیچ مسئولیتی نداشته یاشد نه مسئول کسی باشد نه چیزی. دلم خسته است خیلی.
دلم آن روزهای دور را میخواهد که وقتی غر میزدم خستهام، میگفت برو بازی کن دوباره برگرد.
دلم بازی میخواهد، دلم دیوانه بازی میخواهد. دلم میخواهد هیچ مسئولیتی نداشته یاشد نه مسئول کسی باشد نه چیزی. دلم خسته است خیلی.
…میدانم که مفتون یک انسان بودن یعنی چه. کسی که آدم به اندازهای که دوستش دارد، از او متنفر است!
و نیچه گریه کرد، اروین یالوم