۱۱۱

دلم آن روزهای دور را می‌خواهد که وقتی غر می‌زدم خسته‌ام، می‌گفت برو بازی کن دوباره برگرد.

دلم بازی می‌خواهد، دلم دیوانه بازی می‌خواهد. دلم می‌خواهد هیچ مسئولیتی نداشته یاشد نه مسئول کسی باشد نه چیزی. دلم خسته است خیلی.

۳ دیدگاه »

  محمد wrote @ خرداد ۲۴م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۰۵ ب.ظ

تا آخر عمرت همینطور خسته خواهی بود و خسته هم خواهی مرد…

ما هم میخونیمت

  کربلایی wrote @ خرداد ۲۵م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۲۵ ب.ظ

دل نمی میرد.

  ashna wrote @ خرداد ۲۷م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۲۴ ب.ظ

manam doos joon :(
manam oon moghe ha ro mikham
manam khastam:(
kheili

Your comment

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>