Archive for تیر ۱۲, ۱۳۸۷

۱۱۷

آمدم بگویم آااا

نه این‌که راه دور باشد و من خسته

سخت بود اعتراف در بی‌اعتنایی چشمانی که دنیا در آن می‌درخشد.

آمدم بگویم: آااا…

- آدم نمی‌شوی!

آمدم بگویم آاا…

- آه و ناله مکن، گوش‌هایم پر است.

آمدم بگویم آاا…

-آنها آمدند.

بازوی یکی از آنها را گرفتی و دنیا در لب‌های تو می‌خندید.

آااا..آااشتی نمی‌کنی؟

محو شده‌ای در دوردست.