۱۲۰

انداختمش دور، خیلی وقت پیش باید این‌کار را می‌کردم. باید‌ها را شما تعیین می‌کنید، شما که اکثریت هستید. انداختمش دور نه به خاطر بایدهای شما. که به هیچ جای مبارکم هم نیستید. انداختمش دور چون خیلی وقت بود که سوزن سوزن می‌شد. زوق می‌زد شاید هم ذوق، یا ضوق یا ضوغ و حالا هر چیز، بی‌تابی می‌کرد. انداختمش دور دور. می‌برم، می‌کشم بیرون. دیگر هیچ چیز مرا به هپروت نمی‌برد.

۳ دیدگاه »

  محمدرضا wrote @ مرداد ۶م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۰۳ ب.ظ

ریلی؟!

  منیره wrote @ مرداد ۷م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۴۲ ق.ظ

خیلی بدی. خیلی :-(
من دلم واست یه ذره شده! اون وقت تو میای میگی به غریبه ها هم سر بزن؟

زهرا!
از کجا میدونستی امروز این قدر دلتنگم و دارم واست مطلب مینویسم؟؟؟
دوستت داشتم و دوستت دارم.

  Behrang wrote @ مرداد ۸م, ۱۳۸۷ at ۳:۱۲ ب.ظ

یاد گروس افتادم …..
.
.
می‌خواهم تو را بکشم،
چاقو را در سینه‌ی خود فرو می‌برم…..
تو کشته خواهی شد یا من؟!!
.
.
.

Your comment

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>