بادبادک باز

آدم است دیگر، بعضی وقتها با خواندن کتابی گریه می‌کند.

-تو جون بخواه!

۶ دیدگاه »

  زبلخان wrote @ مرداد ۲۸م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۰۷ ب.ظ

جون بخواه

  diis_ignotis wrote @ مرداد ۲۹م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۰۶ ب.ظ

منم از اول تا آخرش گریه کردم فک کنم اقدام به خودزنی هم کردم بعدش ،یادم نی دقیقن این بود یا یه داستان دیگه

  rxdelta wrote @ شهریور ۲م, ۱۳۸۷ at ۷:۳۰ ق.ظ

هنو تموم نشده … اما تا اینجاش که خوندم، درکش می کنم…
حسن ۸->

  فانتزی wrote @ شهریور ۲م, ۱۳۸۷ at ۱:۲۰ ب.ظ

خیلی وقته که خوندمش واقعا داستان جالبی بود!
اره می تونی استفاده کنی!
:)
اتفاقاپن من هم تو این فکر بودم که برم فرزند خوندشون شم!:))))))

  پیک سحر wrote @ شهریور ۲م, ۱۳۸۷ at ۲:۵۲ ب.ظ

چی هست این کتاب بادبادک باز که این قدر تعریفش رو می کنن؟ میشه انتشاراتش رو بگین؟ مرسی

  ashna wrote @ شهریور ۳م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۱۰ ق.ظ

gerye nakardam!
ama avval ta akhar hers khordamo nakhun javidam
ba in hassan hamdardi kardam!
:(!

Your comment

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>