Archive for مرداد, ۱۳۸۷

Empty Spaces…

I wanted to shouted all the lines:

Inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile still stays on,

Empty spaces - what are we living for
Abandoned places - I guess we know the score
On and on, does anybody know what we are looking for…
Another hero, another mindless crime
Behind the curtain, in the pantomime
Hold the line, does anybody want to take it anymore
The show must go on,

-

این روزها که نه، اما چند روز پیش آدم‌ها در بلاگستان به دو دسته تقسیم میشدند:

اونایی که واسه مردن خسرو شکیبایی پست گذاشتند.

اونایی که به پست گذاشتن دسته اول توپیده بودند.‌

۱۲۰

انداختمش دور، خیلی وقت پیش باید این‌کار را می‌کردم. باید‌ها را شما تعیین می‌کنید، شما که اکثریت هستید. انداختمش دور نه به خاطر بایدهای شما. که به هیچ جای مبارکم هم نیستید. انداختمش دور چون خیلی وقت بود که سوزن سوزن می‌شد. زوق می‌زد شاید هم ذوق، یا ضوق یا ضوغ و حالا هر چیز، بی‌تابی می‌کرد. انداختمش دور دور. می‌برم، می‌کشم بیرون. دیگر هیچ چیز مرا به هپروت نمی‌برد.

« Previous entries