مگر به یمن دعا آفتاب برآید…

نه خدایی داشت، نه آرزویی. تا صبح خوابید.

۱۲ دیدگاه »

  ملزوم wrote @ شهریور ۳۰م, ۱۳۸۷ at ۷:۲۰ ب.ظ

وقتی آرزویی نباشد همه چیز درصلح و آرامش است. (تائوت چینگ)

  تراموا wrote @ شهریور ۳۰م, ۱۳۸۷ at ۹:۲۳ ب.ظ

جدی پیشرفت زیادی داشتی تو این چند پست آخرت، دمت گرم

  مهم نیس wrote @ شهریور ۳۰م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۱۵ ب.ظ

دروغ میگفت

خسته ام از این همه توهم

  :: My View :: wrote @ شهریور ۳۱م, ۱۳۸۷ at ۱:۱۰ ق.ظ

تخت ِ تخت !

  lover boy wrote @ شهریور ۳۱م, ۱۳۸۷ at ۲:۳۱ ق.ظ

گوش کن با لب خاموش سخن میگویم
پاسخ گو به نگاهی که زبان من و توست…..

  شوکول wrote @ مهر ۱م, ۱۳۸۷ at ۳:۰۳ ق.ظ

شب به خیر !!

  بهنامترین wrote @ مهر ۱م, ۱۳۸۷ at ۴:۰۰ ق.ظ

تا زمستان راهی نمانده .بامی برای برفها بجور. سلام

  آری بابا wrote @ مهر ۱م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۳۱ ق.ظ

خفن خوب می نویسی

  آری بابا wrote @ مهر ۱م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۳۳ ق.ظ

لیله القدر من الف شهر

  هنوزم مهم نیس wrote @ مهر ۱م, ۱۳۸۷ at ۲:۰۵ ب.ظ

دروغ نگفته بود
تصور یک خیال راحتتر از دیدن واقعیته

  حامد wrote @ مهر ۳م, ۱۳۸۷ at ۳:۳۲ ب.ظ

خیلی با حال بود

  بیش فعال wrote @ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۰۳ ب.ظ

از دلم نمیاد به اون پستایی که واقعا بهم میچسبه کانت ندم هر چند حرفی نمیشه زد.

Your comment

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>