FFFF IS Not HEX
گفت روی سنگ مزارش بنویسند:
Fucked by the Fickle Finger of Fate
من و تو یکی دهانیم
که با همه آوازش
به زیباتر سرودی خواناست.
من و تو یکی دیدگانیم
که دنیا را هر دم
در منظر خویش تازه تر می سازد.
نفرتی
از هر آنچه با زمان دارد
از هر آنچه محصورمان کند
از هر آنچه واداردمان
که به دنبال بنگریم …
دستی
که خطی گستاخ به باطل می کشد.
من و تو یکی شوریم
از هر شعله ئی برتر،
که هیچ گاه شکست را بر ما چیرگی نیست
چرا که از عشق
روئینه تنیم.
و پرستوئی که در سرپناه ما آشیان کرده است
با آمد شدنی شتابناک
خانه را
از خدائی گم شده
لبریز می کند.
شاملو
بر جانش، آتش.
تمامش میان دست، ایستاده در ایستگاه آخر،
بر معبر، ایستاده.
راوی نبود که بگوید ستارهای در گوشه آسمان سوسو میزد.
ایستاده بود،
چوب حراج بر نازکای بهشتی زنانگیاش.
سفرهای پهن بر مرمر پستانهایش.
- خنکای فردوس است این بانو؟
- دوزخ است این، رنج دانایی است. زکات اندیشیدن، میوهی گم شدن در پیچش ِ بودن ِ بیپایان انسان.
روحت را می…ـنند، روحت را .
«بخیل باش، بانو…»
صبح میآمد، وقت زوال ِ مستی.
صدای مرد که به هشیاری میزد.
«کمر بستند، جان ستیزان، انسان ستیزان.
دور میشد صدا «نگاهش دار، سخت، آرام، تنها، تنها بانو …»
نگاهش دار،
در این کهنه سرزمین غارت زده.
روحت را.