ناز بنیاد مکن تا مکنی بنیادم
قهر یعنی وقتی صدات میکنم به جای جانم یا جان دلم، میگی بله.
قهر یعنی وقتی صدات میکنم به جای جانم یا جان دلم، میگی بله.
شب:
میدانی ژانی، آدمهایی هستند که اگر بخت یارت باشد و منتظر بر در نشسته باشی هر چند سال یکبار یکیشان را پیدا خواهی کرد. آدمهایی که تو با آنها خودت هستی. همه آنچه در درونت هست. بعضیهاشان که قوی تر باشند زنده میکنند چیزی را که سالهاست درون تو خفته است. آنها چیزی دارند که خاطرهات را میبرد تا آرزوهای نوجوانی و به یاد میآوری رویاهایت را. با این آدمها لازم نیست پنهان کنی خودت را، حذف کنی، آرایش کنی. با این آدمها میتوانی عریان عریان باشی. آنوقت است که خیال میکنی عاشق شدهای، همه وجودت پر میشود از خواستن، از شوق، از لذت کشف آن تکه از خودت که گم کردهای. خوب که تماشا کنی میبینی تو عاشق خودت شدهای. آن خودت را دوست داری که با این آدم میتوانی آن باشی. آن تویی که با دیگران نیستی. که دیگران نمیپذیرند. که دیگران نمیفهمند.
سکوت :
خوشا نظربازیا که تو آغاز میکنی.
کویر:
از خواب میپرم. چشمهایم خیس شدهاند. مثل دیروز و روز قبلش و روزهای قبل ترش. قلبم خیلی تند میزند، میدانی ژانی اینجا آدم از خواستن میفتد. از زندگی.از آرزو کردن. از دیوانه وار زیستن…من دلم تنگ شده برای شما. برای خودم. برای آن منی که دوستش داشتم…