Archive for خرداد ۲۳, ۱۳۸۸

تاریخ ما بی‌قراری بود، نه باوری، نه وطنی…

جخ امروز از مادر نزاده ام

نه !

عمر جهان بر من گذشته است

نزدیکترین خاطره ام خاطره ی قرنهاست.

بارها به خونمان کشیدند

به یاد آر ،

و تنها دست آورد کشتار

نان پاره ی بی قاتق سفره ی بی برکت ما بود.

اعراب فریبم دادند

برج موریانه را بر دستان پر پینه ی خویش بر ایشان در گشودم ،

مرا و همگان را بر نطع سیاه نشاندند و

گردن زدند.

نماز گذاردم و قتل عام شدم

که رافظی ام دانستند

نماز گذاردم و قتل عام شدم

که قرمطی ام دانستند.

آنگاه قرار نهادند که ما و برادرانمان یکدیگر را بکشیم

واین

کوتاه ترین طریق وصول به بهشت بود !

به یاد آر

که تنها دست آورد کشتار

جلپاره ی بی قدر عورت ما بود.

خوشبینی برادرت ترکان را آواز داد

تو را و مرا گردن زدند.

سفاهت من چنگیزیان را آواز داد

تو را و همگان را گردن زدند.

یوغ ورزاو بر گردنمان نهادند

گاو آهن بر ما بستند

بر گردمان نشستند

و گورستانی چندان بی مرز شیار کردند،

که بازماندگان را

هنوز از چشم

خونابه روان است.

کوچ غریب را به یاد آر

از غربتی به غربت دیگر ،

تا جست و جوی ایمان

فضیلت ما باشد

به یاد آر :

تاریخ ما بی قراری بود !

نه باوری !

نه وطنی !

(شاملو)