تاریخ ما بیقراری بود، نه باوری، نه وطنی…
جخ امروز از مادر نزاده ام
نه !
عمر جهان بر من گذشته است
نزدیکترین خاطره ام خاطره ی قرنهاست.
بارها به خونمان کشیدند
به یاد آر ،
و تنها دست آورد کشتار
نان پاره ی بی قاتق سفره ی بی برکت ما بود.
اعراب فریبم دادند
برج موریانه را بر دستان پر پینه ی خویش بر ایشان در گشودم ،
مرا و همگان را بر نطع سیاه نشاندند و
گردن زدند.
نماز گذاردم و قتل عام شدم
که رافظی ام دانستند
نماز گذاردم و قتل عام شدم
که قرمطی ام دانستند.
آنگاه قرار نهادند که ما و برادرانمان یکدیگر را بکشیم
واین
کوتاه ترین طریق وصول به بهشت بود !
به یاد آر
که تنها دست آورد کشتار
جلپاره ی بی قدر عورت ما بود.
خوشبینی برادرت ترکان را آواز داد
تو را و مرا گردن زدند.
سفاهت من چنگیزیان را آواز داد
تو را و همگان را گردن زدند.
یوغ ورزاو بر گردنمان نهادند
گاو آهن بر ما بستند
بر گردمان نشستند
و گورستانی چندان بی مرز شیار کردند،
که بازماندگان را
هنوز از چشم
خونابه روان است.
کوچ غریب را به یاد آر
از غربتی به غربت دیگر ،
تا جست و جوی ایمان
فضیلت ما باشد
به یاد آر :
تاریخ ما بی قراری بود !
نه باوری !
نه وطنی !
(شاملو)
