For millions of years mankind lived just like the animals
Then something happenend which unleashed the power of our imagination
We learned to talk
Pink Floyd
*******
آفتاب داغ داغ بود. من ایستاده بودم. زیر سایه کوچک یک درخت. پشت کرده به خیابان. داشتم با پا یک چاله درست میکردم. یک دانه اشک افتاد روی خاک. روی خاک داغ این کویر و گم شد. تو نمیدانستی انگار، که آدمها با اولین نگفتن از هم دور میشوند. با اولین پنهان کردن. اولین پنهان کردن رنجش. اولین اشکهایی که در خلوت میریزند. وقتی جوابهایشان تک کلمهای میشود. من داشتم فکر میکردم که وصال ممکن نیست، همیشه فاصلهای هست.
آدمی که پنهان میکند، آدمی که از او پنهان میشود شکاک میشود. به گمان های خودش حکم میدهد. چراغهای رابطه تاریک میشود.
کم کم که بگذرد پنهان کردن ها میشود دروغ. و تو خوب میدانی که دروغ سرآغاز سقوط بود، اولین گام خیانت.
آدم ها از دست میروند، رابطهها از دست میروند، به همین سادگی با این نگفتن ها…
There’s a silence surrounding me
۴ دیدگاه »
محمدرضا wrote @ تیر ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۶ ب.ظ
زندگی پر است از این نگفتن ها و گفتن هایی که هر کدام می توانند به رنجش منتهی شوند. به نظرم تنها ذهن حسابگر است که میفهمد کی چه بگوید و کی چه نگوید. انسانهایی هستند که با دلشان تصمیم میگیرند. دل هم که حساب و کتاب نمفهمد.
کاتوزیان پرس wrote @ تیر ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۵ ق.ظ
s
nirvanaaa wrote @ تیر ۲۴م, ۱۳۸۸ at ۹:۳۴ ب.ظ
زیاد جدی نگیرید
حمیده wrote @ تیر ۲۷م, ۱۳۸۸ at ۹:۳۸ ب.ظ
تا حالا اینجا رو ندیده بودم ولی حالا دیدم
Your comment
HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
