مرداد ۱۵, ۱۳۸۸ at ۷:۳۹ ب.ظ
· Filed under مینیمالها
And I watched you as you disappeared
I watched you as you disappeared
I watched you as you disappeared
I watched you as you disappeared
خب من از خداحافظی میترسم. بعد آدمهایی هستند که در آخر هر رابطه میگویند برای همیشه خداحافظ، دیگه حرفی باهات ندارم، دیگه هرگز نمیخوام ببینمت. این هرگزها، این برای همیشه ها، این مطلق گرایی چرند این واژهها مرا میترساند، به گریهام میاندازد.حتی اگر بیربط ترین آدم زندگیم بگوید برای همیشه خداحافظ ، من دچار وحشت از دست دادن میشوم، از دست دادنی از جنس مردن آدمها.
درسته، خداحافظی سخته، از دست دادن ترسناکه. ولی به مراتب از انتظار بهتره.
اگه قرار باشه یک عمر در برزخ خواستنی بودن یا نبودن منتظر باشم، انتظار بکشم که آیا این رابطه ادامه ای دارد یا نه. ترجیح می دهم که همان ابتدا خداحافظی را بشنوم و یا خودم بگویم خداحافظ.
روزگاره دیگه… آدما میان و میرن، حالا به هر نحوی. باید قبول کرد. خود ما هم گاهی رفته ایم. دونسته یا ندونسته.
میگذره… بالاخره یه روز با تموم شدن ما، این آمد و شد ها هم برای همیشه تموم میشه. میرسه اون روز…