آدم‌ها، اقلیم‌ها

آدم‌ها به اقلیم‌ها می‌مانند.

تو کویر بودی مطمئنا، با همان سکوت، با همان صبوری، به همان محزونی.

این را چهارشنبه پیش که رفته بودم دخمه فهمیدم. خورشید داشت بین دو دخمه غروب میکرد. کسی آن دور و برها نبود. رفتم بالا. سکوت و سکوت و سکوت. باد گرمی می‌خورد توی صورتم.

***

جمعه آخر بود، دستهایت آرام روی شانه‌هایم بود و چیزی نمی‌گفتی.

***

از بالا دانشگاه و تمام ساختمان‌هایش پیدا بود. درخت‌های دانشگاه سبزی کوچک اما بی‌نظیری بودند، میان آن‌همه بیابان. خورشید داشت می‌نشست پشت کوه‌ها. شهر از همیشه دلگیرتر، ساکت تر و کشنده تر.

آدم‌ها به اقلیم‌ها شبیه‌اند، به شهرها و تو بی‌برو برگشت شبیه کویر بودی.

من دلم باران می‌‌خواست. باران کویر، بارانی که شبیه هیچ بارانی نیست.

It’s sad, so sad

It’s a sad, sad situation

And it’s getting more and more absurd

It’s sad, so sad

Why can’t we talk it over


۴ دیدگاه »

  سمینه wrote @ شهریور ۳م, ۱۳۸۸ at ۷:۲۷ ب.ظ

کویر تشنه ی بارن است
کویر تشنه ی خوبی است
به او محبت کن
که ابر رحمت اگر در کویر می بارید
به جای خار بیابان بنفشه می رویید
و بوی پونه ی وحشی به دشت بر می خاست….

  سمینه wrote @ شهریور ۳م, ۱۳۸۸ at ۷:۳۰ ب.ظ

کلمه ی “اقلیم” رو خیلی دوست دارم..مرموزه…از اون کلمه هاست که ته نداره , عمقش رو حس می کنی.

  anita wrote @ شهریور ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۱:۳۸ ب.ظ

چقدر قشنگ بود
هر وقت میام اینجا چیزی در من رشد می کنه

  anita wrote @ شهریور ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۱:۴۲ ب.ظ

چقدر قشنگ بود
هر وقت میام اینجا چیزی در من رشد می کنه
انگار تو خونه هستم

Your comment

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>