Archive for شهریور, ۱۳۸۸

در ستایش درونگرایی

کلاغ آن بالا نشسته بود و داشت پنیرش را سق می زد. روباه خزید زیر درخت و ساکت نشست. کلاغ هی رفت و آمد. هی بال هایش را باز و بسته کرد. هی فیگور گرفت. روباه هیچی نگفت. کلاغ نشست روی شاخه پر و پاچه را بالا زد. روباه انگار خفه شده بود. کلاغ عاصی شد. قالب پنیر را زد تو سر روباه . غار زد یه چیزی بگو خفه خون گرفته.

پ.ن : قاعدتا سلام اتاق تمام فلزی.

Take My Strong Advice, Just Remember To Always Think Twice

آدمها را نباید مطمئن کنی از ماندنت، آدم ها وقتی خیالشان راحت شد، از دست می روند.