رسیدن هم مثل نرسیدن سخت بود. رسیدن آداب داشت. وقتی رسیدهای باید بمانی، باید بسازی، باید مدام یادت باشد که چه قدر زجر کشیدهای تا رسیدهای، که آرزویت بوده برسی به اینجا. وقتی رسیدی باید حواست باشد تمام نشوی.
۳ دیدگاه »
امین wrote @ مهر ۱۱م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۵ ب.ظ
خوبه نگارنده رسیده است… باید برود شکر کند که رسیده است…
ما که نرسیدیم، از خدا خواستیم حالا که ما را نمیرساند، بگذارد راهمان را برویم و این قدر رسیدن های دیگران را نشانمان ندهد. ولی….
خداوند دوستتان دارد…
بیش فعال wrote @ مهر ۱۲م, ۱۳۸۸ at ۲:۲۲ ب.ظ
خیلی هم قشنگ
آهو wrote @ مهر ۱۴م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۴ ق.ظ
یک لینک کوچک.
Your comment
HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
