Archive for آذر ۱, ۱۳۸۸

Concern

بعد امروز صبح خیلی دلم می‌خواست که یک آدمی داشتم، که وقتی از ماشینش پیاده می‌شم، برگرده و نگاه کنه و مطمئن بشه که از خیابون رد شدم.