۳۳
چهار ساله شدیم من وتو،
و فقط تو میدانی چهار سال یعنی چه،
تو که خیلی از شبها که من خواب بودم، رنج کشیدی تا صبح به امید گنجی برای ما.
وبار خیلی چیزها را بردوش کشیدی، صبورانه، بی آنکه از سنگینیاش شکوه کنی، حتی لحظهای.
مرد آرامم.
دو نقطه ایکس.
چهار ساله شدیم من وتو،
و فقط تو میدانی چهار سال یعنی چه،
تو که خیلی از شبها که من خواب بودم، رنج کشیدی تا صبح به امید گنجی برای ما.
وبار خیلی چیزها را بردوش کشیدی، صبورانه، بی آنکه از سنگینیاش شکوه کنی، حتی لحظهای.
مرد آرامم.
دو نقطه ایکس.
چه حال و هوای عجیب و تکرار ناپذیری دارند، روزهای اول هر چیز.
بوی تازگی میدهند، بوی کاغذهای تا نخورده کتاب نو.