۶۶
”…پر پرواز ندارم
اما
دلی دارم و حسرت درناها
و به هنگامی که مرغان مهاجر
در دریاچه ی ماهتاب
پارو می کشند ،
خوشا رها کردن و رفتن
خوابی دیگر
به مردابی دیگر
به دریایی دیگر
خوشا پر کشیدن،خوشا رهایی،
خوشا اگر نه رها زیستن ، مردن به رهایی
آه، این پرنده
در این قفس تنگ
نمی خواند
…”
ا.شاملو
