Archive for شهریور, ۱۳۸۶
شهریور ۱۷, ۱۳۸۶ at ۴:۴۳ ب.ظ · Filed under مینیمالها
انسان زاده شدن تجسد وظیفه بود:
توان دوست داشتن و دوست داشته شدن
توان شنفتن و گفتن
توان اندوه گین و شادمان شدن
توان خندیدن به وسعت دل٬توان گریستن از سودای جان
توان گردن به غرور برافراشتن در ارتفاع شکوه ناک فروتنی
توان جلیل به دوش بردن بار امانت
و توان غمناک تحمل تنهایی
تنهایی
تنهایی
تنهایی عریان.
انسان
دشواری وظیفه است.
احمدشاملو درآستانه
شهریور ۱۵, ۱۳۸۶ at ۶:۲۱ ب.ظ · Filed under مینیمالها
خدایا مگه من چی خوردم که منو از بهشتت بیرون کردی؟
آخه نامرد، این درست همه لحظهها پر اندوهند و برای میان پرده چند لحظه خوشبختی؟
خدایا من چی بخورم منو از زمین بیرون میکنی؟
شهریور ۱۵, ۱۳۸۶ at ۹:۱۶ ق.ظ · Filed under مینیمالها
و زندگی میکنیم فقط به خاطر اینکه کرده باشیم…
و چه قدر ترسوییم چه قدر ترسو و شاید بیغیرت…
شهریور ۱۳, ۱۳۸۶ at ۹:۴۸ ق.ظ · Filed under مینیمالها
خستهام از بینقشه رفتن .
تسلیم نه!
شهریور ۱۰, ۱۳۸۶ at ۸:۱۵ ق.ظ · Filed under مینیمالها
امام علی:
پس بدان اگر کسی سنگی را دوست بدارد، خداوند او را در روز قیامت با آن سنگ محشور می فرماید.
بعد من فکر میکنم که با چه کسایی محشور میشم:
صادق هدایت(حیف که به معاد اعتقاد نداره!)
احمد شاملو
استاد شجریان.
جروم دیوید سلینجر
خیلی از نویسنده های دیگه.
و چند تا از آدمهای دوروبرم.
و شرمنده میشوم از این همه دینزدگی!
« Previous entries