Archive for اسفند, ۱۳۸۶

۷۵

«نیستی!»

نبودنت از

«هستی ِ» من می‌گذرد!

۷۴

بعد گفته بودی به دَرَک! و چشمان من خیره ماند به دهانت که نمی‌دیدمش.

انگار دیگر زمان آن بود

که پاک کنم،

که ببُرم.