Archive for خرداد, ۱۳۸۷
خرداد ۹, ۱۳۸۷ at ۱۰:۲۰ ب.ظ · Filed under مینیمالها
از بادهی دوشین قدحی بیش نماند
از عمر ندانم که چه باقی ماندهاست؟
خرداد ۵, ۱۳۸۷ at ۹:۳۷ ب.ظ · Filed under مینیمالها
که می با دیگران خوردست و با من سر گران دارد، لامصب!
خرداد ۵, ۱۳۸۷ at ۵:۳۹ ب.ظ · Filed under عاشقانهها, مینیمالها
آقای ایکس عزیز، سلام
خیلی وقت بود روی سگتون بالا نیومده بود، دلمون تنگ شده بود. فکر کرده بودیم خدای ناکرده طوریتون شده.
از اینکه در سلامت کامل به سر میبرید، خوشحال میباشیم.
با احترام
زهرا درگاهی
خرداد ۵, ۱۳۸۷ at ۱۱:۵۳ ق.ظ · Filed under مینیمالها
یک دختر برای حرف زدن
یک دختر برای خندیدن
یک دختر برای گریستن
یک دختر برای سکوت و تماشا
یک دختر برای در باران قدم زدن
یک دختر برای خوابیدن.
مرد داشت دفترچه تلفنش را مرور میکرد.
خرداد ۲, ۱۳۸۷ at ۱۲:۳۲ ب.ظ · Filed under مینیمالها
And I was thinking to myself,
This could be Heaven or this could be Hell…
“Hotel California”
خرداد ۱, ۱۳۸۷ at ۱۱:۰۵ ب.ظ · Filed under مینیمالها
او دوست نمیخواست، یک ستایشگر بیست و چهار ساعته میخواست.
خرداد ۱, ۱۳۸۷ at ۱۰:۳۷ ق.ظ · Filed under عاشقانهها
میگویی مراقب خودت باش.
با تو خداحافظی میکنم!
اردیبهشت ۳۱, ۱۳۸۷ at ۱:۲۰ ب.ظ · Filed under مینیمالها
من دلم سخت گرفته است از این
میهمانخانه میهمان کش روزش تاریک
که به جان هم نشناخته، انداخته است
چند تن خواب آلود
چند تن ناهشیار…
اردیبهشت ۳۰, ۱۳۸۷ at ۹:۲۸ ق.ظ · Filed under مثلها
کوزهگر از لیوان دو جداره استیل آب میخوره.
اردیبهشت ۲۹, ۱۳۸۷ at ۱۰:۰۲ ب.ظ · Filed under مینیمالها
نه زندگی صحنه زیبای هنرمندی من بود و نه ترانهای بر لب من بود.
تنها نالهای.
لب باز میکنم.
ناله از دردهای کوچک است.
عبور میکنم.
Next entries »