Archive for خرداد, ۱۳۸۷

۱۰۸

از باده‌ی دوشین قدحی بیش نماند

از عمر ندانم که چه باقی مانده‌است؟

۱۰۷

که می با دیگران خوردست و با من سر گران دارد، لامصب!

۱۰۶

آقای ایکس عزیز، سلام

خیلی وقت بود روی سگتون بالا نیومده بود، دلمون تنگ شده بود. فکر کرده بودیم خدای ناکرده طوریتون شده.

از اینکه در سلامت کامل به سر می‌برید، خوشحال می‌باشیم.

با احترام

زهرا درگاهی

۱۰۵

یک دختر برای حرف زدن

یک دختر برای خندیدن

یک دختر برای گریستن

یک دختر برای سکوت و تماشا

یک دختر برای در باران قدم زدن

یک دختر برای خوابیدن.

مرد داشت دفترچه تلفنش را مرور می‌کرد.

۱۰۴

And I was thinking to myself,
This could be Heaven or this could be Hell…

“Hotel California”

۱۰۳

او دوست نمیخواست، یک ستایشگر بیست و چهار ساعته میخواست.

۱۰۲

میگویی مراقب خودت باش.
با تو خداحافظی میکنم!

۱۰۱

من دلم سخت گرفته است از این

میهمانخانه میهمان کش روزش تاریک

که به جان هم نشناخته، انداخته است

چند تن خواب آلود

چند تن ناهشیار…

۱۰۰

کوزه‌گر از لیوان دو جداره استیل آب می‌خوره.

۹۹

نه زندگی صحنه زیبای هنرمندی من بود و نه ترانه‌ای بر لب من بود.
تنها ناله‌ای.
لب باز می‌کنم.
ناله از دردهای کوچک است.
عبور می‌کنم.

Next entries »