Archive for مهر, ۱۳۸۷

که یادت نرود…

برایت می‌نویسم که یادت نرود. که انگار بعضی حرف‌ها را هر قدر هم که تکرار کنی، باز در فاصله‌ها گم می‌شوند و نمی‌رسند به جایی که باید. بنویسم که دارم عادت می‌کنم به این کوه‌ها و جنگل‌ها و ابر‌ها و خاک و هوایی که نشسته‌اند بینِ ما. که انگار عادت کرده‌ایم به نبودن آن یکی و خودمان هم هنوز باورمان نشده است. که گاه دل‌مان- وشاید فقط‌ دلم- برای همدیگر- و شاید فقط برای تو – تنگ می‌شود و عادت کردن دارد همان حرفِ تکراری شدن می‌شود.

ماه امشب در می‌زند، پدرام رضایی زاده

گربه-سگ

و در راست روده آفرینش کرمی نهادیم، اما اکثرتون لایتفکرون.

[بیچاره انسان مجموعه‌ای بود از تضادها. حقیقت طلب اما تنبل. کمال طلب با رگه‌هایی از هرزگی و الخ ...]

من بی نوا بنده گکی سر براه نبودم…

مرا دیگر گونه خدایی می بایست شایسته ی آفرینه ای که

نواله ی نا گزیر را گردن کج نمی کند

و خدایی دیگر گونه آفریدم .

اما نه خدا و نه شیطان

سرنوشت تو را بتی رقم زد که دیگران می پرستیدند…

بتی که دیگرانش می پرستیدند…

شاملو

عزیزم شما از این‌که مادرت مرده چه احساسی داری؟

و از دیگر افراد معروف که از سادیسم حاد رنج می‌دادند، می‌توان به احسان علیخانی اشاره کرد.

مگر به یمن دعا آفتاب برآید…

نه خدایی داشت، نه آرزویی. تا صبح خوابید.

موسیو داروین و حلقه گم شده

متاسفم ولی، افسانه آفرینش و گل بازی و میوه ممنوعه را به این‌که اجدادم شامپانزه باشند ترجیح می‌دم.

یعنی برای خودم متاسفم.

والا به خدا

من اگه جای شهرام ناظری بودم اسممو می‌ذاشتم بایرامعلی که وقتی ملت توی iransong دنبالم می‌گردن اسمم کنار استاد شهرام کاشانی، شهرام صولتی و ایضا شهرام خان شب پره نیاد.

شوکوفایی و نوآوری

آموزشگاه غــــــلوی

- رتبه پارسالم هفتاد و هفت هزار و شونصد و شصت و شیش بوده، رتبه امسالم ۸۸.

و بدین ترتیب ما به تکنولوژی جهش خارجی ژن‌های کودن و تبدیل آن به ژن‌های نخبه دست یافتیم.

[ گاو خوب، تبلیغات خوب...]

۱۰

روی تی شرتش نوشته بود:

There Are 10 types of people in the world, those who understand binary and those who don’t.

حتی یک کلمه هم نگفت

برای همه پیش می‌آید لابد. لحظه‌هایی که در آن عمیقا، عمیقا تنهایی .که آن‌همه رفتن‌ها و آمدن‌ها و پیمان‌ها و اشک‌ها و گاهی خنده‌ها راه به جایی نبرده. درد می‌کنند آن لحظه‌ها. می‌بینی که جز خالی بی‌جان بودنت هیچ نمانده. و نه آن‌قدر خوش باوری که صاحب آسمانی داشته باشی و دلخوش او نه آن‌قدر خوش اقبال که بهانه‌ای بچسباندت به این زمین لاکردار. دل ‌می‌بندی به یک پایان، شاید که رهایی.

پی‌نوشت

Next entries »