ژانر
ژانر، ما،
ما، که همه زخم هایمان، همه نداشته هایمان را با ادبیات مرهم می گذاشتیم. که پناه می بردیم به کتاب هایمان، می گریستیم میان خطوط…
ژانر، ما،
ما، که همه زخم هایمان، همه نداشته هایمان را با ادبیات مرهم می گذاشتیم. که پناه می بردیم به کتاب هایمان، می گریستیم میان خطوط…
کلاغ آن بالا نشسته بود و داشت پنیرش را سق می زد. روباه خزید زیر درخت و ساکت نشست. کلاغ هی رفت و آمد. هی بال هایش را باز و بسته کرد. هی فیگور گرفت. روباه هیچی نگفت. کلاغ نشست روی شاخه پر و پاچه را بالا زد. روباه انگار خفه شده بود. کلاغ عاصی شد. قالب پنیر را زد تو سر روباه . غار زد یه چیزی بگو خفه خون گرفته.
پ.ن : قاعدتا سلام اتاق تمام فلزی.
آدمها را نباید مطمئن کنی از ماندنت، آدم ها وقتی خیالشان راحت شد، از دست می روند.