۶۰۳۱
آدم ها را ترک می کنی. اما پسوردها می مانند. پسوردهایی که سال تولد طرف است. پسوردهایی که می گویند فلانی دوستت دارد.
آدم ها را ترک می کنی. اما پسوردها می مانند. پسوردهایی که سال تولد طرف است. پسوردهایی که می گویند فلانی دوستت دارد.
خواب دیدم که به بازی گرفته ام،
که به بازی گرفته شده ام.
خواب دیدم که گوش هایم دراز شده بود،
بیدار که شدم گوش ها بود اما
نه دریایی بود نه نهنگی نه پدر منتظری.
رسیدن هم مثل نرسیدن سخت بود. رسیدن آداب داشت. وقتی رسیدهای باید بمانی، باید بسازی، باید مدام یادت باشد که چه قدر زجر کشیدهای تا رسیدهای، که آرزویت بوده برسی به اینجا. وقتی رسیدی باید حواست باشد تمام نشوی.
How does it feel
To be on your own
With no direction home
Like a complete unknown
Like a rolling stone?
می دانی ژانی، هر کس در این دنیا رسالتی داشت. رسالت من انگار رفتن و رفتن بود.