Archive for عاشقانه‌ها

Far,Far Away

:

۱۱۷

آمدم بگویم آااا

نه این‌که راه دور باشد و من خسته

سخت بود اعتراف در بی‌اعتنایی چشمانی که دنیا در آن می‌درخشد.

آمدم بگویم: آااا…

- آدم نمی‌شوی!

آمدم بگویم آاا…

- آه و ناله مکن، گوش‌هایم پر است.

آمدم بگویم آاا…

-آنها آمدند.

بازوی یکی از آنها را گرفتی و دنیا در لب‌های تو می‌خندید.

آااا..آااشتی نمی‌کنی؟

محو شده‌ای در دوردست.

۱۰۶

آقای ایکس عزیز، سلام

خیلی وقت بود روی سگتون بالا نیومده بود، دلمون تنگ شده بود. فکر کرده بودیم خدای ناکرده طوریتون شده.

از اینکه در سلامت کامل به سر می‌برید، خوشحال می‌باشیم.

با احترام

زهرا درگاهی

۱۰۲

میگویی مراقب خودت باش.
با تو خداحافظی میکنم!

۹۸

می‌دونی عزیزم،
تو افسانه زندگی من نبودی،
حتی یک داستان کوتاه هم نبودی،
تو فقط یک مینیمال ناشیانه بودی.