Archive for مینیمال‌ها

جان جهان

این طور آدمیست که با چشمهایش میشنود و با گوشهایش میبیند…در ستایش آذرماه که با تو آغاز میشود…تولدت مبارک

تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم .

بی تو جز گستره‌ یی بی‌کرانه نمی‌بینم

میان گذشته و امروز.

از جدار آیینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم

می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم

راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.

تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانه‌گی‌ات که از آن من نیست

به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم

برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم

می‌اندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی

تو خورشید رخشانی که بر من می‌تابی هنگامی که به خویش مغرورم

سپیده که سر بزند

در این بیشه‌زار خزان زده شاید گلی بروید

شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .

پس به نام زندگی

هرگز نگو هرگز

SHE was My Butterfly

زن با کیسه خریدهایش از آن سر کوچه وارد می‌شود. زن میانسال است و کمی چاق. میانسال بودنش از راه رفتنش پیداست که هوا آن قدر تاریک است که صورتش را نمیبینیم. تو میخندی. یک جوری، واقعا می‌خندی که چالی که سمت راست صورتت است پیدا می‌شود. سرت را بالا می‌کنی و میخندی. من نفس‌هایت را که در سردی هوا بخار می‌شوند، دنبال می‌کنم. از کوچه می‌زنیم بیرون. می‌رسیم به ولی عصر، آب همین طور می‌رود پایین. کنار کتابفروشی معطل می‌کنیم و کتاب‌ها را تماشا. کتابفروشی نشر باغ نیست. یادم نمی‌آید اسم کتابفروشی چیست. شب است، تاریک است ولی دیر وقت نیست. پاییز است و هوا زود تاریک می‌شود. من با خنده یادآوری میکنم که شانس آورده‌‌ای و تو باز میخندی. راه می‌آفتیم. من دستت را محکم فشار می‌دهم، یواشکی گونه‌‌ام را می‌گذارم روی گوش‌های کوچکت که یخ کرده‌اند، دستت را فشار می‌دهم و فکر می‌کنم چه قدر شکننده و نازکند. دستت را می‌کشم شروع میکنم به دویدن. می‌گویی دیووونه. (صدایت را که می‌شنوم دیوانه تر میشوم  و تو میدانی و اصلا عمدا این طور می‌گویی دیووونه، حالا من چه‌طوری صدایت را بنویسم، بی‌انصاف؟). و تندتر میدوم. با من می‌دوی. شالم می‌افتد. صدای خنده‌ات را از پشت سرم می‌شنوم. برمیگردم . هیچ کس نیست. هوا سرد است، دیر وقت است دیگر، چنارهای ولی عصر اما هستند مثل همیشه. آب دارد آرام آرام می‌رود پایین. انگشتهایم یخ زده.

اشک

همه می‌پرسند چرا؟ و من حرفی برای گفتن ندارم، نه انکاری، نه پاسخی نه دفاعی. تنها چیزی که در دل ‌گفتم آن بود که اشک‌هایش را باور کردم. اشک‌هایی که عصاره وجودش بود. دردش را می‌شناختم. آرزوهایش را که مرده بود، گریه کردم. صدایش را باور کردم. آری من او را باور کردم که من اندوه را، انسان را باور دارم….
****
دلم ! ، گلم ! حرمت نگه دار، کاین اشکها خون بهای عمر رفته من است
سرگذشت کسی که هیچ کس نبود
و همیشه گریه میکرد
بی مجال اندیشه به بغضهایش
تا کی مرا گریه کند ؟
تا کی ؟
و به کدام مرام بمیرد .

این سرگذشت کودکی است که به سر انگشت پا هرگز
دستش به شاخه ی هیچ آرزویی نرسیده است.

حسین پناهی

Yes, I had a Dream…

Well I had a dream
I stood beneath an orange sky
Yes I had a dream
I stood beneath an orange sky
With my brother standing by
With my brother standing by
I said Brother, you know you know
It’s a long road we’ve been walking on
Brother you know it is you know it is
Such a long road we’ve been walking on

Download

۸

آمد شبی برهنه‌‌ام از در،

چو روح آب،

در سینه‌اش دو ماهی و در دستش آینه،

من بانگ برکشیدم از آستان یأس،

آه ای یقین یافته، بازت نمی‌نهم…

Oh God, If there is a God, Save my Soul if I have One

خیلی وقتها دلم میخواهد باشی. دلم میخواهد حتی همان قدر که همه فکر میکنند خاله زنک و مداخله گر باشی. دلم میخواهد همه چیز را ببینی و بشنوی. دلم اصلا میخواهد منتقم باشی. اگر هستی، اینروزها را ببین. بگذار کنار این یکسال…دل من را هم ببین، نیت هایم را و مرا تنها مگذار….و ما را، ما را…

Pulp

بیشتر آدم‌ها دیوانه بودند. آن بخشی‌هم که دیوانه نبودند عصبی بودند. آن بخش‌هم که دیوانه یا عصبی نبودند، احمق بودند. هیچ شانسی نداشتم. فقط ادامه بده و منتظر پایان باش. کار سختی بود.سخت‌ترین کاری که میشه تصور کرد.
بوکوفسکی، عامه پسند

۶۸۹

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم

برای برفی که آب می شود دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطردود لاله های وحشی

به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان

برای بفشیه بنفشه ها دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

تو برای لبخند تلخ لحظه ها

پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام …دوست می دارم

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام …دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه

تو را به خاطر دوست داشتن…دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم…دوست می دارم

۸

داشت به یه بچه می‌گفت: بیا عزیزم من از خیابون ردت می‌کنم. بعد بهش گفت نترس. آدم همین طور دلش میخواست جای پسره باشه وقتی می‌گفت نترس.

۸

چون نیک نظر کرد پر خویش بر آن دید،

گقتا زکه نالیم که از ماست که بر ماست…

Next entries »