<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="0.92">
<channel>
	<title>شهر بیدار</title>
	<link>http://www.dargahi.ir</link>
	<description>وب‌سایت شخصی زهرا درگاهی</description>
	<lastBuildDate>Mon, 22 Nov 2010 18:23:15 +0000</lastBuildDate>
	<docs>http://backend.userland.com/rss092</docs>
	<language>fa</language>
	<!-- generator="WordPress/3.2.1" -->

	<item>
		<title>جان جهان</title>
		<description><![CDATA[این طور آدمیست که با چشمهایش میشنود و با گوشهایش میبیند&#8230;در ستایش آذرماه که با تو آغاز میشود&#8230;تولدت مبارک تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم . بی تو جز گستره‌ یی بی‌کرانه نمی‌بینم میان گذشته و امروز. از جدار آیینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت [...]]]></description>
		<link>http://www.dargahi.ir/1389/09/01/%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86/</link>
			</item>
	<item>
		<title>SHE was My Butterfly</title>
		<description><![CDATA[زن با کیسه خریدهایش از آن سر کوچه وارد می‌شود. زن میانسال است و کمی چاق. میانسال بودنش از راه رفتنش پیداست که هوا آن قدر تاریک است که صورتش را نمیبینیم. تو میخندی. یک جوری، واقعا می‌خندی که چالی که سمت راست صورتت است پیدا می‌شود. سرت را بالا می‌کنی و میخندی. من نفس‌هایت [...]]]></description>
		<link>http://www.dargahi.ir/1389/07/12/she-was-my-butterfly/</link>
			</item>
	<item>
		<title>اشک</title>
		<description><![CDATA[همه می‌پرسند چرا؟ و من حرفی برای گفتن ندارم، نه انکاری، نه پاسخی نه دفاعی. تنها چیزی که در دل ‌گفتم آن بود که اشک‌هایش را باور کردم. اشک‌هایی که عصاره وجودش بود. دردش را می‌شناختم. آرزوهایش را که مرده بود، گریه کردم. صدایش را باور کردم. آری من او را باور کردم که من [...]]]></description>
		<link>http://www.dargahi.ir/1389/07/10/%d8%a7%d8%b4%da%a9/</link>
			</item>
	<item>
		<title>Yes, I had a Dream&#8230;</title>
		<description><![CDATA[Well I had a dream I stood beneath an orange sky Yes I had a dream I stood beneath an orange sky With my brother standing by With my brother standing by I said Brother, you know you know It&#8217;s a long road we&#8217;ve been walking on Brother you know it is you know it [...]]]></description>
		<link>http://www.dargahi.ir/1389/07/09/yes-i-had-a-dream/</link>
			</item>
	<item>
		<title>۸</title>
		<description><![CDATA[آمد شبی برهنه‌‌ام از در، چو روح آب، در سینه‌اش دو ماهی و در دستش آینه، من بانگ برکشیدم از آستان یأس، آه ای یقین یافته، بازت نمی‌نهم&#8230;]]></description>
		<link>http://www.dargahi.ir/1389/07/08/%db%b8-2/</link>
			</item>
	<item>
		<title>Oh God, If there is a God, Save my Soul if I have One</title>
		<description><![CDATA[خیلی وقتها دلم میخواهد باشی. دلم میخواهد حتی همان قدر که همه فکر میکنند خاله زنک و مداخله گر باشی. دلم میخواهد همه چیز را ببینی و بشنوی. دلم اصلا میخواهد منتقم باشی. اگر هستی، اینروزها را ببین. بگذار کنار این یکسال&#8230;دل من را هم ببین، نیت هایم را و مرا تنها مگذار&#8230;.و ما را، [...]]]></description>
		<link>http://www.dargahi.ir/1389/07/07/oh-god-if-there-is-a-god-save-my-soul-if-i-have-one/</link>
			</item>
	<item>
		<title>Pulp</title>
		<description><![CDATA[بیشتر آدم‌ها دیوانه بودند. آن بخشی‌هم که دیوانه نبودند عصبی بودند. آن بخش‌هم که دیوانه یا عصبی نبودند، احمق بودند. هیچ شانسی نداشتم. فقط ادامه بده و منتظر پایان باش. کار سختی بود.سخت‌ترین کاری که میشه تصور کرد. بوکوفسکی، عامه پسند]]></description>
		<link>http://www.dargahi.ir/1389/07/06/pulp/</link>
			</item>
	<item>
		<title>۶۸۹</title>
		<description><![CDATA[تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم تو را به خاطر عطر نان گرم برای برفی که آب می شود دوست می دارم تو را برای دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم تو را به خاطر دوست داشتن [...]]]></description>
		<link>http://www.dargahi.ir/1389/05/25/689/</link>
			</item>
	<item>
		<title>۸</title>
		<description><![CDATA[داشت به یه بچه می‌گفت: بیا عزیزم من از خیابون ردت می‌کنم. بعد بهش گفت نترس. آدم همین طور دلش میخواست جای پسره باشه وقتی می‌گفت نترس.]]></description>
		<link>http://www.dargahi.ir/1389/05/16/%db%b8/</link>
			</item>
	<item>
		<title>۸</title>
		<description><![CDATA[چون نیک نظر کرد پر خویش بر آن دید، گقتا زکه نالیم که از ماست که بر ماست&#8230;]]></description>
		<link>http://www.dargahi.ir/1389/05/13/8-8/</link>
			</item>
	<item>
		<title>دعوت</title>
		<description><![CDATA[ای کسانی که ایمان آورده اید، بیایید ایمان‌هایتان را ببرید، او دیریست خسته است.]]></description>
		<link>http://www.dargahi.ir/1389/05/05/%d8%af%d8%b9%d9%88%d8%aa/</link>
			</item>
	<item>
		<title>۸</title>
		<description><![CDATA[هنگامی که خاطره‌ات را می‌بوسم در می‌یابم دیری‌ست که مرده‌ام چرا که لبانِ خود را از پیشانیِ خاطره‌ی تو سردتر می‌یابم. از پیشانیِ خاطره‌ی تو ای یار! ای شاخه‌ی جدا مانده‌ی من!]]></description>
		<link>http://www.dargahi.ir/1389/05/03/8-7/</link>
			</item>
	<item>
		<title>غرامت مضاعف</title>
		<description><![CDATA[دلم دلش میخواهد یک چنار باشد، نزدیک باغ فردوس. دلم سوگوار است و فریب خورده . والسلام]]></description>
		<link>http://www.dargahi.ir/1389/04/16/%d8%ba%d8%b1%d8%a7%d9%85%d8%aa-%d9%85%d8%b6%d8%a7%d8%b9%d9%81/</link>
			</item>
	<item>
		<title>۸</title>
		<description><![CDATA[نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم درین سراب فنا چشمه حیات منم و گر به خشم روی صد هزار سال ز من به عاقبت به من آیی که منتهات منم نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی که نقش بند سراپرده ی رضات منم نگفتمت که منم بحر وتویی یکی ماهی مرو به خشک که [...]]]></description>
		<link>http://www.dargahi.ir/1389/03/26/8-6/</link>
			</item>
	<item>
		<title>۸</title>
		<description><![CDATA[I won&#8217;t be the last I won&#8217;t be the first Find a way to where the sky meets the earth It&#8217;s all right and all wrong For me it begins at the end of the road We come and go&#8230; Download Link]]></description>
		<link>http://www.dargahi.ir/1389/03/24/8-5/</link>
			</item>
	<item>
		<title>۸</title>
		<description><![CDATA[و از شما میپرسند که با باور دیگران چه کردید؟]]></description>
		<link>http://www.dargahi.ir/1389/03/12/8-4/</link>
			</item>
	<item>
		<title>۸</title>
		<description><![CDATA[هتل کالیفرنیا مکان نیست، آدم است. آدمی که با نگاهی دعوت کننده می‌گوید This could be heaven or this could be hell و وقتی وارد شدی دیگه هرگز نمی‌تونی خارج شی&#8230;]]></description>
		<link>http://www.dargahi.ir/1389/03/09/8-3/</link>
			</item>
	<item>
		<title>۸</title>
		<description><![CDATA[بخواب هلیا، دیر است. دود دیدگانت را ازار می دهد. دیگر نگاه هیچ کس بخار پنجره ات را پاک نخواهد کرد. دیگر هیچ کس از خیابان خالی کنار خانه تو نخواهد گذشت. چشمان تو چه دارد که به شب بگوید؟ سگ ها رویای عابری را که از ان سوی باغهای نارنج می گذرد پاره می [...]]]></description>
		<link>http://www.dargahi.ir/1389/02/21/8-2/</link>
			</item>
	<item>
		<title>هفته خاکستری</title>
		<description><![CDATA[وقتهایی هست که تنها دلخوشی جمعه ها می شود سیب زمینی ته دیگ و چند خط محمود دولت آبادی]]></description>
		<link>http://www.dargahi.ir/1389/02/04/%d9%87%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%ae%d8%a7%da%a9%d8%b3%d8%aa%d8%b1%db%8c/</link>
			</item>
	<item>
		<title>که شاه بودی&#8230;</title>
		<description><![CDATA[یکبار گفته بودم، شب بود و مست بودی شاید. صدایت که می‌لرزید و چشم‌هایت که قرمز شده بود، پر از اشک و من می‌دیدم از پشت تلفن. می‌دیدم که قهوه‌ای چشمهایت انگار بزرگتر شده بود و زل زده بودی به گوشه ای و خدا می‌دانست که چه می‌دیدی. من چشم‌هایم را بسته بودم. گفته بودم [...]]]></description>
		<link>http://www.dargahi.ir/1388/09/29/%d9%83%d9%87-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%8a/</link>
			</item>
</channel>
</rss>

